بشنو از دل چون شکایت میکند

 

بشنو از دل چون شکایت میکند

وز غم انسان حکایت میکند

 

گویدش از بس که پستی دیده ام

همچو گرگ از آدمی ترسیده ام

 

گویدش دارم هزاران کس سراغ

زآدمی که به از او باشد الاغ

 

بس عجب دارد چرا علم بشر

این همه خونریزی آورده ثمر

هر که مالش بیشتر شد، احتیاجش بیشتر

حرص او در جان مردم، دائما چون نیشتر

 آن که دارد ثروت و قدرت و گنج

میکند آجر، طعامِ اهلِ رنج

آن که بودش روزگاری چون ملک

از ستم بستوه آورده فلک

 

آفرینها بر توبادا آدما

صبر اندک، که تا بینی سزا

Be the first to comment

Leave a comment

Your email address will not be published.


*